کتاب تصویریِ دزد مرغ!

chickenthiefcover

کتاب تصویری، داستان بدون متن میباشد که شما باید باتوجه به عکسهای کتاب، داستان سازی کنید.

این قسمت : دزد مرغ!

تألیف: بئاتریس رودریگس

نویسنده داستان: لیمونا

صبح یک روز قشنگ بود و جیم جیم خرسه میز صبحونه رو چیده بود و همراه همسایه خودش آقا خرگوش و مرغ و خروس ها و جوجه های کوچولوشون مشغول گپ زدن و خوردن صبحونه بودند، که ناگهان روباهی به سرعت یکی از مرغ ها رو بغل گرفت و فرار کرد.

جیم جیم خرسه و آقا خرگوشه و جان خروسه در حالیکه بسیار عصبانی بودند، دوان دوان به دنبال روباه رفتند،

روباه قصه همچنان مرغ و بغل گرفت بود و به سرعت فرار میکرد.

هوا کم کم داشت تاریک میشد، جیم جیم خرسه خیلی خسته شده بود، آقا خرگوشه و جان خروسه بهش کمک میکردن که بتونه راه بره.

روباه هم خیلی خسته شده بود، مرغ کوچولوء تو بغل روباه خوابش برده بود،

حتماً روباه میخواست تو یه جای آروم و با آرامش مرغ رو بخوره که هنوز زنده نگهش داشته بود.

شب شد و گروه دزد گیر قصه ما روی درخت خوابشون برد..

روباه هم همراه مرغ کمی جلوتر روی شاخه درختی به خواب رفت..

صبح شد و گروه دزد گیر قصه درحالیکه روباه رو از دور دیده بودند به سرعت میدویدند که به روباه برسند.

روباه ترسیده بود و از کوهی با اضطراب بالا میرفت.

روباه از سوراخ های کوه به درون کوه رفت ولی جیم جیم خرسه به خاطر هیکل بزرگی که داشت نتونست از سوراخ ها عبور کنه!

شب شد..

روباه و مرغ درون کوه شب رو سر کردند، اونها به نظر باهم دوست شده بودند!

جیم جیم خرسه و آقا خرگوشه و جان خروسه هم شب بالای کوه آتش روشن کردند و نگهبانی دادند که یک وقت روباه فرار نکند.

صبح روز بعد روباهِ قصه به سرعت از سوراخ بیرون آمد و پا به فرار گذاشت، گروه دزد گیر هم به سرعت به دنبال او روانه شدند.

روباه نزدیک ساحل رسید قایقی در کنار ساحل بود، روباه و مرغ سوار قایق شدند و به دریا رفتند.

قایقی وجود نداشت که گروه دزد گیر قصه ما سوار اون بشند، به همین خاطر جیم جیم خرسه دلیر قایق دوستان خود شد،

اونها دوستان خوبی بودند که به هیچ دلیلی بیخیال مرغ نمیشدند!

ولی مثل اینکه مرغ قصه اوضاع و احوال خوبی داشت، او با آرامش درون قایق نشسته بود و درحالیکه عینک آفتابی به چشم داشت از دریا لذت میبرد، اما در چهره روباه خستگی دیده میشد.

جیم جیم خرسه و آقا خرگوشه و جان خروسه به خستگی به ساحل رسیدند، اونها قایق روباه رو دیدند و ردِ پاها رو دنبال کردند.

ردِ پاها به خونه ای منتهی میشد، اونها به طرف پنجره خونه رفتند و داخل خونه رو نگاه کردند.

مرغ و روباه کنار شومینه نشسته بودند و سوپ داغی رو میخوردند، جیم جیم خرسه با عصبانیت درو باز کرد خواست به روباه حمله کنه که مرغ نذاشت و شروع کرد به صحبت کردن:

من و روباه سالهای پیش باهم دوستان خوبی بودیم تا اینکه یکروز من توسط گرگی دزدیده شدم ولی با زرنگی تونستم از دست گرگ فرار کنم و به جنگل شما پناه آوردم، روباه هم به دنبال من اومده تا منو به خونه اصلیم برگردونه و شما فکر کردید که من دزدیده شدم.

روباه و مرغ همدیگه رو در آغوش گرفتند، جیم جیم خرسه به فکرفرو رفته بود، خرگوش میخندید و جان خروسه که به مرغ علاقه مند بود حسابی جا خورده بود.

اونها شب رو خونه روباه موندند و تا صبح به خاطرات مرغ و روباه گوش سپردند.

صبح روز بعد گروه فداکار با قایق روباه به سمت خانه خود حرکت کردند.

مرغ و روباه هم برای آنها دست تکان دادند و از آنها خواستند هراز گاهی به دیدنشان بیایند.

پایان

خرید این کتاب خلاقانه را به شما پیشنهاد میدهیم،

این کتاب را برای فرزندان خود تهیه کنید و از آنها بخواید برای این تصاویر زیبا داستان بسازند.

دسته‌بندی‌ها: خواندی ها

برچسب‌ها: ,,

دیدگاه خود را ارسال کنید

آدرس ایمیل شما در هیچ‌جا منتشر نخواهد شد.